|
|
|
|
|
تو را به كدامين نام بخوانم ؟ به كدامين اسم خطابت كنم ؟ به كدامين صفت قسمت دهم ؟ چه از هر اسم و صفتت چيزي به جز چند حرف به هم چسبيده نمي دانم . شايد همان به كه ترا به خودت قسم دهم ، به ذات پاكت ، به وجودت ، به وجود انكار ناشدني ات . اما با فله الأسماء الحسني چه كنم ، حسن كدامين بيشتر است ؟ نمي دانم ! به زبان آوردن كدام ، صدايم را به تو مي رساند ؟ عاجز مانده ام ! با اسم اعظمت چه كنم ؟ با شكوه ترين نامت ، مهربان ترين لبخندت ، از هر كه پرسيده ام ، به اسمي اشاره كرده و به هر جا نگاهي كرده ام ، چيزي نوشته ، يكي آن را در اين سوره پنداشته و ديگري آن را در آن آيه ديده ... پس تو را قسم مي دهم به تك تك آيه هايت ، به تمام نشانه هايت ، به اشك يتيمانت ، به خون شهيدانت ، به سرخي خون ، به گرمي خون نه اما ... به خود خون ، به خون خودت خوني كه نه هزار و اندي سال ، بلكه به هر سالي از ازل جوشيده و تا به ابد لحظه اي سكني نخواهد گزيد ... خون تو مي بايد تا براي هميشه جريان داشته باشد . خون خدا ... ثار الله ... خون خدا حسين ... آري اسم اعظمت را پيدا كرده ام . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 9 بعد از ظهر توسط ابولفضل فتحیان
|
|
||
|
|
|
|
|
هر جا به هم رسیدیم گفتیم یا ابا الفضل هنگامه آفریدیم گفتیم یا ابالفضل از عهد خردسالی بذر محبتش را در سینه پروریدیم گفتیم یا ابالفضل |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 8 بعد از ظهر توسط ابولفضل فتحیان
|
|
||